تبليغاتX
پرندنیلگون
 

گل مریم

گل مريم برای ديدنت ديوانه خواهم شد

نگاهم كن كه از بوييدنت ديوانه خواهم شد

تو می خندی به احوال پريشانم ولی من هم

از اين گونه نمك پاشيدنت ديوانه خواهم شد

مرا ديوانه می بينی و مغرورانه می خندی

نمی دانی از اين خنديدنت ديوانه خواهم شد

ميان اين همه گل من كه مريم را پسنديدم

و می دانم كه از بوييدنت ديوانه خواهم شد

تو زيباتر از آنی كه بچينم برگهايت را

نگاهت می كنم از چيدنت، ديوانه خواهم شد

همه گويند بايد بوسه بر چشمان مريم زد

تو می دانی كه با بوسيدنت ديوانه خواهم شد

به اشك ديدگانم می نويسم دوستت دارم

تو می خوانی و از فهميدنت ديوانه خواهم شد

گل مريم دلم را بردی  و خود نيز می دانی

كه با اين گونه دل دزديدنت ديوانه خواهم شد

گل مريم دو چشمانت گواهی می دهد روزی

تو را می چينم و با چيدنت ديوانه خواهم شد




+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط پاییز
 

پاییز

کی گفته پاييز اونه که باد برگا رو مي ريزه

واسه دلی که عاشقه تموم سال پاييزه...

 مرا از شعرهایم می شناسی
     مرا از غصه هایم می شناسی
     اگر یک شب به بالینم بیایی
     مرا از ناله هایم می شناسی
     تو را از چشم هایت می شناسم
     تو را از آن نگاهت می شناسم
     سخن هرگز نگفتی با من اما
     تو را از آن صدایت می شناسم




+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط پاییز
 

قلب منی

مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
من باشم و تو باشي يك شب مهتابي باشه
مي خوام يه كاري بكنم شايد بگي دوسم داري
مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نذاري
مي خوام برات از آسمون ياساي خوشبو بچينم
مي خوام شبا عكس تو رو تو خواب گل ها ببينم
مي خوام كه جادوت بكنم هميشه پيشم بموني
از تو كتاب زندگيم يه حرف رنگي بخوني
امشب مي خوام براي تو يه فال حافظ بگيرم
اگر كه خوب در نيومد به احترامت بميرم
امشب مي خوام تا خود صبح فقط برات دعا كنم
براي خوشبخت شدنت خدا خدا خدا كنم
امشب مي خوام رو آسمون عكس چشات رو بكشم
اگه نگاهم نكني ناز نگاتو بكشم
مي خوام تو رو قسم بدم به جون هر چي عاشقه
به جون هر چي قلب صاف رنگ گل شقايقه
يه وقتي كه من نبودم بي خبر از اينجا نري
بدون يه خداحافظي پر نزني تنها نري
يه موقعي فكر نكني دلم واست تنگ نميشه
فكر نكني اگه بري زندگي كمرنگ نميشه
اگه بري شبا چشام يه لحظه هم خواب ندارن
آسموناي آرزو يه قطره مهتاب ندارن
راستي دلت ميآد بري بدون من بري سفر
بعدش فراموشم كني برات بشم يه رهگذر
اصلا بگو كه دوست داري اينجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا كاشته باشم
حتي اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو يادم مي آد وقتي كه بارون مي زنه
اي كاش منم تو آسمون يه مرغ دريايي بودم
شايد دوسم داشتي اگه آهوي صحرايي بودم
اي كاش بدوني چشمات و به صد تا دنيا نمي دم
يه موج گيسوي تو رو به صد تا دريا نمي دم
به آرزوهام مي رسم اگر كه تو پيشم باشي
اونوقت خوشبخت ميشم مثل فرشته ها تو نقاشي
تا وقتي اينجا بموني بارون قشنگ و نم نمه
هواي رفتن كه كني مرگ گلهاي مريمه
نگام كن و برام بگو بگوي مي ري يا مي موني
بگو دوسم داري يا نه مرگ گلهاي شمعدوني
نامه داره تموم ميشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقي و بي انتها




+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط پاییز
 

تو رفتی




+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط پاییز
 

قصه عشق

عشق = پاييز

تازه فهمیدم که عشق مثل پاییزه

می دونی چرا؟

چون که عشق با تمام زیباییش خیلی غم انگیزه، مثل پاييز...




+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط پاییز
 

گریه کردم

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني وبه جاي اونکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داري. چقدر سخته توخيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديدیش هيچ چيزي به جز سلام نتوني بگي..... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونهاي اشک گونهاتو خيس کنه، اما مجبور باشي بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري




+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط پاییز
 

گفتی که مرا دوست نداری

گفتي که مرا دوست نداري، گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست

گفتم که کمي صبر کن و گوش به من کن
گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف
تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست

گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست

رفتي تو، خدا پشت و پناهت، به سلامت
بگذار بسوزد دل من، مسئله اي نيست...




+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط پاییز
 

دلم گرفته




+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط پاییز
 

دلتنگی

خیلی وقته دیگه بارون نزده

 رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پرپر نشده

 دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها مثه بغض توی سینه منه

 ابر چشمام پره اشکه، ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه

 خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

 قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

 کوه غصه از دلم رفتنی نیست

 حرف عشق تو رو من با کی بگم

 همه حرفا که آخه گفتنی نیست

 




+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط پاییز
 

دلسرد

 

قصه ام ديگر زنگار گرفت

با نفسهاي شبنم پيوندي است

پرتويي لغزد اگر بر لب او

گويدم دل: هوس لبخندي است

خيره چشمانش با من گويد

کو چراغي که فروزد دل ما؟

هرکه افسرد به جان بامن گفت

آتشي کو که بسوزد دل ما؟

خشت مي افتد از اين ديوار

رنج بيهوده نگهبانش برد

دست يابد نرود سوي کلنگ

سيل اگر آمد آسانش برد

باد نمناک زمان مي گذرد

رنگ مي ريزد از پيکر ما

خانه را نقش فساد است به سقف

سرنگون خواهد شد بر سر ما

گاه مي لرزد با روي سکوت

غولها سر به زمين مي سايند

پاي در پيش مبادا بنهيد

چشم ها در ره شب مي پايند

تکيه گاهم اگر امشب لرزيد

بايدم دست به ديوار گرفت




+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط پاییز
 

درباره ي وبلاگ

logo

به نام آنكه آفتاب مهرش در آستان دلم هرگز غروب نخواهد كرد

فهرست
پيوندهاي روزانه
نوشته هاي پيشين
آرشيو موضوعي
پيوندها

 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت

طراح قالب


RSS
www.shereno.com